شهادت امام جواد علیه السلام

اشعارشهادت امام جواد علیه السلام

نسخه مناسب چاپ
بسیج مداحان: شهادت امام جواد علیه السلاماز دل حجره‏ ى تاريك كه بسته است درش

 

 

از دل حجره‏ ى تاريك كه بسته است درش مى‏ رسد ناله‏اى و دل شده خون از اثرش چيست؟ اين ناله ‏ى سوزنده و از سينه ‏ى كيست صاحب ناله مگر سوخته پا تا به سرش اين فروغ دل زهراست كه خون است دلش اين جگر گوشه ‏ى موسى است كه سوزد جگرش اين جواد است كه از تشنگى و سوزش زهر جان سوزان بود و ناله جان سوز ترش خانه‏ اش قتلگه و همسر او قاتل اوست بار الها تو گواهى كه چه آمد به سرش همسر مرد برايش پرو بالى است ولى همسر سنگدل او بشكسته پرش آتش زهر چنان كرده به جانش تاثير كه كند هر نفس سوخته ‏اش تشنه ترش شهر بغداد بود شاهد مظلوم دگر پسرى را كه دهد جان ز ستم چون پدرش كاش مى‏ بود غريب الغربا در آنجا تا زمانى نگردد غربت تنها پسرش

 

***********

غزل مرثیه 2

از جفاى همسر بى مهر فرياد اى پدر كز دل و جانم برآورده است فرياد اى پدر در جوانى گوهر عمر مرا از من گرفت تا كه مامون دختر خود را به من داد اى پدر آنچه با من كرد ام ‏الفضل دون كى مى ‏كند همسرى با همسرش اينگونه بى داد اى پدر يك طرف زهر جفا و يك طرف سوز عطش غنچه‏ ى نشكفته‏ ات را داد بر باد اى پدر بيشتر از زهر كين از تشنه كامى سوختم سوختم چون صيدى اندر دام صياد اى پدر بسكه فرياد از عطش كردم كه تاثيرى نداشت شد درون سينه ‏ام خاموش فرياد اى پدر آخر آمد بر سرمن محنتى كه بارها چهره‏ ام بوسيدى و كردى از آن ياد اى پدر روز مرگم شد بيا بر غربت من گريه كن چون كه گفتى ذكر خوابم شام ميلاد اى پدر در خراسان من به ديدارت شتابان آمدم نك بيا از بهر ديدارم به بغداد اى پدر گر نمى ‏آيى مرا بر سر من آيم در برت مرغ روحم چون شود از بند آزادى اى پدر در جوار تو (مويد) از پى عرض سلام قاصد دل را به كوى من فرستاد اى پدر

استاد موید خراسانی

***

غزل مرثیه 3

شهادت امام جواد

 

سوخت از زهر هلاهل جگرم مادر جان تيره شد روز به پيش نظرم مادر جان من در اين حجره ‏ى در بسته خود مى ‏پيچم كس نداند كه چه آمد به سرم مادر جان نكشد گر كه مرا زهر جفا خواهد كشت خنده‏ ى همسر بيدادگرم مادر جان من جوادم كه به ياد تو سخن مى‏ گويم چون ترا از همه مشتاق ترم مادر جان همچو شمعى اثر زهر ستم آبم كرد سوخت پروانه صفت بال و پرم مادرجان همسرم پشت در خانه به دست افشانى من به ياد تو و مسمار درم مادر جان چون تو در فصل جوانى ز جهان سير شدم كه زده داغ تو بر جان شررم مادر جان به لب خشك من غمزده آبى برسان كز عطش سوخته پا تا به سرم مادر جان شعر (ژوليده) گواهى دهد از غربت من دوست دارم كه بيايى به برم مادرجان شاعر:ژوليده نيشابوري

 

****

غزل مرثیه 4

شهادت امام جواد

 

هر دم هزار نوبت جان از بدن برآيد تا آه سينه سوزى از قلب من برآيد بس كوه غصه بردم بس خون دل كه خوردم گويى كه از لبم خون جاى سخن برآيد از بس كه يار قاتل سوزم نهفته در دل ترسم كه جاى آهم دود از دهن برآيد ديگر نمانده هيچم تا كى به خود پيچم اى مرگ همتى كن تا جان ز تن برآيد امروز بين حجره فردا كنار كوچه آواى غربت من از اين بدن برآيد نيكوست زهر دشمن در راه دوست از من هم سوختن به آتش هم ساختن برآيد از بس كه رفتم از تاب از بس تنم شده آب بر من صداى فرياد از پيرهن برآيد نبود عجب كه بر من هنگام دفن اين تن خون در لحد بجوشد سوز از كفن برآيد جانسوز شعر(ميثم) خيزد ز دل دمادم مانند ناله ‏اى كز بيت الحزن برآيد

شاعر: استاد سازگار